حسن مرسلوند

76

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )

ديگر از دوستان چه مىخواهى * تو كه با دشمنان صفا كردى چه تفاوت ز دشمنان دارى * تو كه با دوستان جفا كردى گو كه با ديگران چه خواهى كرد * تو كه با مام خود زنا كردى كردها را جدا ز كردستان * در دگر شهرها رها كردى وز لرستان چه شد كه لرها را * دربه‌در كرده جابه‌جا كردى خلع كردى سلاح ملّت را * حربه را منع ، مطلقا كردى هرچه سردار بود و سرجنبان * همه را سر ز تن جدا كردى پيشوايان دين و ملت را * هركجا يافتى فنا كردى اقويا را تمام خوار و ضعيف * اغنيا را همه گدا كردى بارى از اين مقوله اصلاحات * كه به عنوان ارتقا كردى ، همه‌كس‌فهم شد در اين كشور * كاين همه كارها چرا كردى بهر اعداء كشور از اين راه * خدماتى گرانبها كردى راهها را براى حملهء خصم * از قضا امن و از بلا كردى بهر تأمين خطّ سير عدو * آخرين احتياطها كردى بعد از اجراى اين امور ، آگاه * مدّعى را چرا ز ما كردى خانه را چون براى بيگانه * آب و جارو زدى صفا كردى اندر آن انگليس را ز جنوب * روس را از شمال جا كردى در ره اين دو كاروان بلا * ملك را كاروانسرا كردى آن قياس ، اين نتيجه ، خود دانى * كه خيانت نكرده يا كردى پانزده سال سلطنت بر ما * مستبدّانه مطلقا كردى نه دگر ياد مجلس و قانون * نه به مشروطه اعتنا كردى ظلم شدّاد ، عدل شد محسوب * بس‌كه بيداد و ناروا كردى گنج قارون زياد گيتى رفت * جمع بس نقره و طلا كردى نه دگر رحم بر صغير و كبير * نه دگر شرم از خدا كردى ديدى آخر چه آفتابى شد * آنچه در سايهء خفا كردى